| تبليغات | X | |
|
با عرض سلام و خسته نباشید به شما
دوست عزیز |
|
با عرض سلام و خسته نباشید به شما
دوست عزیز |
![]() |
![]() |
|
| برای عشق مبارزه کن ولی گدایی نکن |
|
بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی ؛ دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی ؛ آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی ؛ « دوستت دارم! » همین این راز پنهانی از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی ؛ عشق من! بی هیچ تردیدی بمان با من عشق یک مفهوم بی « اما » ست ، می دانی ؛
تقديم تو بادگفتي كه من از طايفه سنگدلانم به خدا نه
يك نفر هست كه از پنجرهها
*********************** |
|
+نوشته شده
چهارشنبه 1386/04/20 12:17 توسط مهدی |
|
|
دوستان سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه بچه ها امدم ازتون معذرت خواهی کنم یه چند وقتی بود من نبودم و نتونستم به محبتهایی که شما در حق من داشتین جواب بدم اخه من کنکور دارم خیلی نمیام فکر نکنید خیلی میخونما خلاصه تو این مدت منو تنها نزارین اگه بدی از ما دیدت حلالمون کنید |
|
+نوشته شده
دوشنبه 1386/02/17 14:57 توسط مهدی |
|
|
هوالمحبوب السلام علیک یا با عبدلله الحسین و برای ما نیست آبرویی .... کاش خاک کربلا آب میشد تا شاهد جان دادن بهترینها نباشد هر چند آب دجله آرزو داشت به آسمان میرفت تا او را شاهد بر احوال حسین نمیگرفتند ......و آسمان هیچ گاه صدای تپشهای قلب آنان را از یاد نخواهد برد .........و باران چقدر برای باریدن التماس کرد ! ......چگونه است که خاک و آب و آسمان و باران هرگز از یاد نخواهند برد آن روز را دعایشان مستجاب نشد اما من هر بار در گوش سنج ها میخوانم که دعایم را با نام تو به آسمان ببرند ؟ ......نکند دعای من هم مستجاب نشود ؟ صدای سنج ها آنقدر بلند نیست که به آسمان برسد ......باید فکر دیگری کرد ! میگویند آن زمان که باران ببارد دعا مستجاب میشود ......خدایا تو خود شاهدی سالهاست که روز عاشورا ابر می آید اما بارانی در کار نیست ! .......میدانم بارانی نخواهد بارید ......میدانم که صدایم تا آسمان نخواهد رسید .........میدانم کاری که جز نوشتن بلد نیستم ! ...........میدانم صدای سنج ها در میانه ی راه باز می مانند ......میدانم همه را میدانم !........اینرا هم میدانم که نمیتوانم کاری بکنم ! ................دعایم و صدایم در راه مانده اند ! **** **** **** جرعه ای از جام هستی بده ما هم بنوشیم ردای عاشقی را بده ما هم بپوشیم ........ **** **** **** من هر ضربه ی قلبم شنیدم که جانان اوست و کعبه بهانه تو ای بالا نشین خرقه پوشان رسان ما را به عشقی جاودانه ....
|
|
+نوشته شده
شنبه 1385/10/30 17:30 توسط مهدی |
|
|
ای بهترین مرا در اغوش خود نگه دار.... به نام تک ستاره سرزمین عشق تقدیم به تو که بدون وجودت هیچم، مهتاب تنهای دشتم ای زیباترین موجود مرا در آغوش گرم خود نگه دار که امن ترین جای دنیاست ای کاش قطره اشکی بودم و بر روی مژگانت متولد میشدم و روی گونه هایت می چکیدم وکنار قلبت می مردم... گرچه از من دوری ولی تا سر حد پرستش دوستت دارم و همه اینها را می نویسم و تقدیم می کنم به تنها بهانه ی زندگیم که روزی ، ساعتی خواستم بگویم دوستت دارم و عاشقت هستم. در آن لحظه که ذهن من از فواره ها بالاتر و از زندگی پر بارتر و از امید سرشار تر بود حس کردم تو رازم را از نگاهم خوانده ای با این حال امروز قطره قطره عشقم را باتمام وجودم در یک کلمه می گنجانم و می گویم: به اندازه اسمان دوستت دارم بمان که بهار با تو زیباست.... |
|
+نوشته شده
دوشنبه 1385/10/04 18:9 توسط مهدی |
|
|
با من امشب چیزی از رفتن نگو نه! نگو! از این سفر با من نگو من به پایان می رسم از کوچ تو با من از آغاز این مردن نگو کاش می شد لحظه ها را پس گرفت کاش می شد از تو بود و تا تو بود کاش می شد در تو گم شد از همه کاش می شد تا همیشه با تو بود با من امشب چیزی از رفتن نگو نه! نگو! از این سفر با من نگو من به پایان می رسم از کوچ تو با من از آغاز این مردن نگو کاش فردا را کسی پنهان کند لحظه را در لحظه سرگردان کند کاش ساعت را بمیراند به خواب ماه را بر شاخه آویزان کند ثانیه تا ثانیه پلواره ویران شدن می روی تا بخشی از جان مرا پرپر کنی با من امشب چیزی از رفتن نگو نه! نگو! از این سفر با من نگو من به پایان می رسم از کوچ تو با من از آغاز این مردن نگو |
|
+نوشته شده
دوشنبه 1385/10/04 17:48 توسط مهدی |
|
|
عشق یعنی دائما در اضطراب عشق یعنی تشنگی در شط اب عشق یعنی لاله پرپر شدن عشق یعنی در رهش بی سر شدن عشق یعنی عاشق شیدا شدن عشق یعنی گم شدن پیدا شدن عشق یعنی مبتلا گشتن به درد عشق یعنی عقل را کردی تو طرد عشق یعنی هر دمی در جستجو عشق یعنی هجرت از من تا او عشق یعنی حرف او بر روی چشم عشق یعنی صبر در هنگام خشم عشق یعنی دلبری دلدادگی عشق یعنی غربت واماندگی عشق یعنی همچو اتش سوختن عشق یعنی چشم بر او دوختن عشق یعنی دائما در درد و رنج عشق یعنی یافتن صد کوه گنچ عشق یعنی زلف تابیده کمند عشق یعنی زلف بو بر پای بند |
|
+نوشته شده
پنجشنبه 1385/09/16 17:0 توسط مهدی |
|
|
(( بیمعرفت)) دوباره کاری نکن که دل به حالت بسوزه اینجوری تو اشک نریز به خدا دنیا دو روزه دوباره کاری نکن که باز بیای پیشم خیلی رک بهت بگم من دیگه عاشق نمیشم دیگه باز گل نفرست اون گلارم دوست ندارم نمیخوام دوباره باز تو رو به یادم بیارم برو دیگه باز نزن اینجور به من زخم زبون برو با همون که بودی اون واست بود همزبون دیگه من نایی برای غصه خوردن ندارم دیگه من جایی برای با تو بودن ندارم برو دیگه نمیشه نمک رو زخمه من نپاش دیگه دوست ندارمت عاشق یکی دیگه باش
|
|
+نوشته شده
سه شنبه 1385/08/30 10:29 توسط مهدی |
|
|
|
+نوشته شده
جمعه 1385/08/12 20:12 توسط مهدی |
|
|
ني و ناي چوپون
سحر خروس خون ابراي بيابون مي گن تو قصه بودي ![]() همه رودخونه ها دشت گلپونه ها حتي کوه و صحرا همه مي دونن که تو بودي که غزل هاي شب جدايي رو سرودي ديگه از شهرتو سر شب يا سحر تا خبردار بشي رفته ام بي خبر نمي خوام قصه مون دوباره آفتابي شه آسمون نگات براي من آبي شه نمي گم قصه مو که دلت خون مي شه کوه اگه بشنوه ديگه هامون مي شه من اي خدا از تو پنهون که نيست مثل پروانه ها ما رها غافل از رنج عالم بوديم دل ديوونه چون شب زده ها سايه به سايه توي راه تو بود يه معما شده که اين جدايي کار من يا که گناه تو بود حالا هر چي که بود حالا هر چي که هست از تو هر خاطره تنها دل ما شکست يادته اون روزا هر کجا چون دو دلداده با هم بوديم دلم اندازه يه بيابون که نيست درد |
|
+نوشته شده
جمعه 1385/08/12 20:3 توسط مهدی |
|
من به غير از تو نخواهم چه بداني چه نداني
|
|
+نوشته شده
چهارشنبه 1385/08/10 13:26 توسط مهدی |
|
![]() |
|
+نوشته شده
دوشنبه 1385/08/01 21:44 توسط مهدی |
|
|
((شب ستارگان))
ديشب شب ستارگان بود وازآسمان شعرهاي طلائي آنها ميباريد.من نيزبا دوبال رويا پروازکردم تا بي کرانها آه چه جمع با شکوهي*درخلوت وسکوت*کيوان يک دو بيتي خواند*از فراق.مشتري غزلي ازپاکي سازکرد*عطارد يک قصيده بلند ازمحبت خواند*مهتاب غايب بود و ديوانش دست من نوبت به من رسيد((جانم بخوان))ديوان ماه را ورق زدم همه شعر نو بود و شعرهايش همه سرشارازغربت و تنهائي خواستم بخوانم*ناگهان شهابي تند ازآسمان کوچيد ودرعبورنوراني اش ديوان ماه را از دست من ربود فرياد زدم ودويدم که ديوان پاره شد وبرگهايش درآسمان انتشار يافت.دستان من تهي بود*ولي عاطفه ام سرشارازشعرهاي ماه بود.شعري بلند از غربت و تنهائي و من ازعالم رويا بيرون آمدم درانديشه ام شعري سپيد حک شده بود به اين عنوان(( ميلاد پسري تنها))
آرزومند آرزوهايتان تنهاترين تنها |
|
+نوشته شده
یکشنبه 1385/07/30 22:42 توسط مهدی |
|
|
|
+نوشته شده
سه شنبه 1385/07/25 12:8 توسط مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک ارشیو |
| درباره |
|
|
| ارشیو مطالب |
|
هفته سوم تیر 1386 هفته سوم اردیبهشت 1386 هفته چهارم دی 1385 هفته اوّل دی 1385 هفته سوم آذر 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل آبان 1385 هفته چهارم مهر 1385 |
|
|