به امید دیدار...

بی تو اما عشق بی معناست ، می دانی ؛
دستهایم تا ابد تنهاست ، می دانی ؛
آسمانت را مگیر از من ، که بعد از تو
زیستن یک لحظه هم ، بی جاست ، می دانی ؛
« دوستت دارم! » همین این راز پنهانی
از نگاه ساکتم پیداست ، می دانی ؛
عشق من! بی هیچ تردیدی بمان با من
عشق یک مفهوم بی « اما » ست ، می دانی ؛


تقديم تو بادگفتي كه من از طايفه سنگدلانم به خدا نه
يا عاشق اين هستم و يا عاشق آنم به خدا نه
هر جا كه تو رفتي و به هر كس كه رسيدي
گفتي كه من از قوم جدايي طلبانم به خدا نه
چون اهل سكوتم نه اهل هياهو
تو تشنه تعريفي و من بسته دهانم
پنهان شده در زير سكوتم هيجانم
تقصير ز من نيست ديوانه تو اهل سخن نيست
هر بار دلم خواست تا يك دله باشم
هر بار دلم خواست حرفي زده باشم
ديدم كه همان لحظه گفتن نگرانم
تو تشنه تعريفي و من بسته دهانم
لحظه سوختنم سينه افروختنم عاشقي آموختنم
همه تقديم تو باد
هي نگو حرف بزن يه جهان شعر و سخن
قصه هاي دل من همه تقديم تو باد
شور و حال سازم همه تقديم تو باد


يك نفر هست كه از پنجرهها
نرم و آهسته مرا ميخواند
گرمي لهجه باراني او
تا ابد توي دلم ميماند
يك نفر هست كه در پرده شب
طرح لبخند سپيدش پيداست
مثل لحظات خوش كودكيام
پر ز عطر نفس شببوهاست
يك نفر هست كه چون چلچلهها
روز و شب شيفته پرواز است
توي چشمش چمني از احساس
توي دستش سبد آواز است
يك نفر هست كه يادش هر روز
چون گلي توي دلم ميرويد
آسمان، باد، كبوتر، باران
قصهاش را به زمين ميگويد
يك نفر هست كه از راه دراز
باز پيوسته مرا ميخواند
***********************










